اردیبهشت ما

از زود گذشتن ساعتای بعدازظهر تا شب حرصم درمیاد. فکر میکنم شاغل بودنم واقعاً ظالمانه ست!!! به خاطر خودم، نه کسرا... خدا رو شکر به لطف مامان فریده خیالم راحته که صبح تا ظهر کسرا خوب و راحت میگذره ولی بابت خودم و از دست دادن ساعتای مفید صبح تا بعداز ظهر که میتونستم با این وروجک شیرین تنها باشم ناراحتمناراحت بعدازظهر تا شب با فکر خیال ناهار فردا و شام شب و عصرونه و شام کسرا و تمیز کاری و شست و شوها و .... دیگه تقریباً میشه گفت حالی واسه لذت بردن از این لحظه ها نمی مونه.افسوس

 به هر جهت از این حرفاکه بگذریم، خدا رو شکر می کنم که این فرشته کوچولو رو فرستاد تا نذاره هیچ ناراحتی و غصه ای توی دلم بمونه. بعد از هر فکر و خیالی که به سرم میزنه دیدن لبخند شیطونش همه دنیامو روشن می کنه.خیال باطل

و اما اردیبهشت ما، یکی دو هفته ی اولش که به دلایلی افتضاح گذشت. و بعدش روال عادی زندگی با شیرین کاریای شیطونک بلا که این روزا پادشاهی میکنه.

به شدت شیطون شده به حدی که شدیداً از ضربه خوردن و افتادن و این چیزاش میترسم... خیلی فرز شده از مبلا بالا میره و از روی دسته های مبلا پایین میاد. واسه اینکه قدش به چیزی که میخواد برسه از هر چی که برسه بالا میره و روش می ایسته. حتی روی ماشین کوچیکای خودش...

هنوز واسه راه رفتن تلاش نمیکنه. فقط به کمک وسایل اطراف راه میره و گاهی اگه رای ش باشه یه دستشو که بگیریم کنارمون چند قدمی راه میاد.

حرف زدن هم همونطور نامفهوم و پرت و پلا ماچ با ژست های خیلی جدی انگار واقعاً داره چیزی تعریف میکنه مخصوصاً پای تلفن.

یه موضوع نگران کننده اینه که یه مقدار عصبی شده و زود بهونه می گیره. کماکان حالت سر کوبیدن و داره و جدیداً موقع گریه توی سر و صورت ما هم میزنهمنتظروقتی ناراحت میشه گوششو می گیره و می کشه یا با موهای جلوی سرش بازی میکنه ماچ

از اداهاشم بگم که خیلی بلا شده وقتی دوربین میبینه قیافه ی خنده داری به خودش می گیره که می میرم براش بغل

و دیگه اینکه ادای گریه های منو درمیاره زبان چند بار وقتی میزد توی سر و صورتم دستامو جلوی صورتم گرفتم و مثلاً گریه کردم. حالا گاهی اوقات میبینم همین کارو میکنه و صدای گریه الکی درمیاره مژهمتفکر

 

ادای نماز خوندن هم خیلی بامزه درمیاره، وقتی صدای اذان میشنوه یا کسی رو در حال نماز میبینه سرشو میذاره روی زمین و لباشو الکی تکون میده انگار داره چیزی میخونه عینک

 

ناخن گرفتن و شونه کردن موها و استفاده از کلید و سوییچ و پوشیدن کفش و جوراب... رو یاد گرفته البته بیشتر اداشو درمیاره.

به عروسکش غذا میده و وقتی میخواد بخوابونه با انگشت سعی میکنه چشماشو ببنده. (روشی که وقتی من خودمو به خواب میزنم مثلاً بیدارم میکنه.)

برنامه خوابش خدا رو شکر دوباره مرتب شده. ظهر دست کم یک تا دو ساعت میخوابه و شبا هم بین ساعت تا 10 ... ولی خوابش سبکه و کلاً وقتی میخوابونمش باید سایلنت باشیم.ساکت

غذا خوردنش هم مثل روال قبل با مصیبت و هزار دوز و کلک اوه یه روز خوبه و یه روز بد...

هفته دوم اردیبهشت کسرا چهار روز تب کرد به حدی که شبا کنارش گرمم میشد!!! و قطره استامینوفن هم جواب نمی داد ناراحت  دکتر هیچ سرماخوردگی و عفونت و ... تشخیص نداد و گفت اگه از پنج روز رد شد دوباره ببریمش. روز پنجم تب قطع شد ولی ظهر صورتش از اطراف گوش و فک و دهن با لکه های قرمز ریخت بیرون و تا شب به شکمش رسید بدون هیچ نا آرومی و بی قراری. نگران و صبح فردا هیچ خبری از لکه ها و دونه ها نبود! مامان شهلا حدس زدن که شاید سرخچه بوده چون ظاهراً همینطور خفیفه و دوره ش کوتاهه. هر چی بود به خیر گذشت و خدا رو شکر طول نکشید فقط چند روز تبش خیلی بد بود و پسر شیطونم بی حال و بی رمق شده بود و کارش به پروفن و شیاف استامینوفن کشید. اوه

توی رفت و آمدها اول یه مقدار غریبی و بدقلقی میکنه و از بغلمون پایین نمیاد. گاهی حتی کسی نباید نگاش کنه. خنثی ولی وقتی یخش باز میشه دیگه سنگ تموم میذاره. زبان خصوصاً اگه بچه دیگه ای هم توی جمع باشه. درمورد رفتارش با بچه های دیگه هم چیزی که فهمیدم اینه که خیلی محتاطه و در عین حال بعضی وقتا یه کم بلاگیری میکنه و هل دادن و چنگ زدن و این چیزا رو چند باری ازش دیدم که سعی می کنیم با آرامش و بدون حساسیت ردش کنیم چون انگار واسه این سن طبیعیه. (امیدوارم همینطور باشه و این حالتا توی اخلاقش نمونه) ضمناً جالبه که نسبت به اسباب بازیهایی که اصلاً سراغشون نمیره به محض اینکه یه نی نی دیگه برداره حس مالکیتش گل میکنه و از دستش می گیره آخمتفکر ولی خدا رو شکر در کل آرومه و اهل جیغ زدن و گریه و این حرفا نیست مگه دیگه چی بشه...

مورد خوب دیگه ش اینه که توی خونه سراغ همه چی میره و کلی تلفات هم دادیم تا الان ولی خوشبختانه جایی که میریم کاری به چیزی نداره و فضولی نمیکنه. (البته تا اینجا...متفکر )

از بازی های این روزاشم مورد علاقه ش ماشین بازیه، گاهی چهار دست و پا دو تا ماشین کوچیک رو زیر دستاش راه میبره و صدا درمیاره و وقتی ماشینا به مانع میخورن با حرارت میگه: "اووووف" ماچ

بعدیش حلقه های رنگیه که این روزا حسابی باهاش سرگرمه و البته به روش خودش می چینه...

 

یه سرگرمی که خیلی دوست داره گذاشتن و درآوردن وسایل توی جعبه و ظرف و این چیزاست... امروز توی سایت بازیجو برج مکعب دیدم که به نظر این روزا خیلی به کار کسرا میاد . قلب

امروز اکثر اسباب بازیاشو به جز چند تیکه جمع کردم تا بعد از یه مدت واسش بیارم چون انگار دیگه معنی ای براش نداشت و تکراری شده بود. فعلاً با وسایل دیگه بیشتر سرگرم میشه تا اسباب بازیاش.

 

پیشرفت بعدیش اینه که دیگه راحت تر میشه واسش کتاب بخونم و مثل قبل تا کتابو باز میکنم حمله نمیکنه زبان وقتی سرگرم بازیه بیشتر گوش میکنه و گاهی هم میاد طرفم و با انگشت کوچولوش عکسا رو نشون میده و دوباره میره سراغ بازی... بغل

کلاً عاشق اینه که به جای اسباب بازی ها و عروسکا حرف بزنیم و داستان بسازیم.

 

خلاصه که هلاک کارا و اداهای این روزاشم. دیدن پیشرفت هاش و اینکه داره فهمش روز به روز بیشتر میشه، لذتی بهم میده که قابل گفتن نیست. این روزا به شیطنتها و بازیاش که نگاه می کنم باورم نمیشه این همون نوزاد کوچولوست که در حال شیر خوردن تو چشمام نگاه میکرد و آروم خوابش میبرد.خیال باطل

با "سیمان"!!! عروسک محبوب بچگیای من لبخند (قطعاً اون زمان منظورم "سیما" بودهمژه ولی هنوز اسم سیمان روش مونده) نیشخند

 

و... وقتی خل میشه ابلهبغل

ممنون از دوستای خوب که در نبودمون سر میزنن و باز هم شرمنده ام بابت اینکه دیر به دیر سر میزنم.

/ 21 نظر / 113 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منصوره

سلام عزیزم ماشاالله چقدر بزرگ شده کسری جون واقعا شیطون شده منم حس شما رو دارم که چرا میام سرکار و بزرگ شدن فرزندم رو نمیبینم و از این حرفا حتی بعضی وقتا عذاب وجدان هم میگیرم این روزا هم تموم میشه اسپند دود کن براش

مامان سام

عزیز دلم ماشاالله چقدربانمک شدی خدا رو شکر که سلامتی مامانی نگران نباش همه ی رفتاراش طبیعیه.سام هم این روزها بهونه گیری می کنه تمام ثانیه ها باید پیشش باشم.خدا بهتون تحمل وافر بده من که همش تو خونه ام وقت کم می یارم البته خدا مامان مهربونتون رو واستون نگه داره واقعا نعمت بزرگی هستند خیلی از عکسای کسرا جونم لذت بردم . روی ماهش رو ببوسین

سمانه

اای وروجک خوردنی.... واقعا اسم مناسبی واسه وبتش انتخاب کردی دوستم... دوست دارم نزدیک بودم و حسابی ماچ بارونش می کردم. خدا حفظش کنه.

سحر

سلااااام ما تازه اومدیم تو وبلاگ شماااا عزیز دلم چه پسمل خوشمل هم دارین ماشالله خدا براتون نگهش داره عااااشق این مدل خندیدن بچه هام .. با این دندوناشووون [نیشخند] پیش ما هم بیاین خاله جووون

مریم مامان دونه برفی

سلام عزیزم .. ماشاءا.. به این گل پسر شیطون ...البته الان دیگه همه بچه ها اینطور بلا شدنااااا. ما هم یه نمونه شو داریم. یه سر بیا وب ما شاید چیزی که میبینی برات جالب باشه....[نیشخند][گل][ماچ][بغل]

پویای مامان

سلام آزاده جان خوبی؟ دلم تنگ شده برات ایشالا که مشکل و گرفتاری نباشه خسته ی روزها و گرما نباشی عزیزم

سحر

زودتر بیا آزاده جون دلمون تنگ شد برا گل پسر[ماچ]

مریم مامان دونه برفی

اگه شما جای شاعر بودی چیکار میکردی ؟[متفکر]

مامان کوروش کوچولو

عزیزخوشمزه حتما مامانی گفته بخند تا عکست را بگیرم که اینجوری خندیدی ماشااله مردی شدی عزیزم به کوروش جون هم سری بزن منتظرتیم