نامه ای برای تو

خوابیدی و دست های کوچیکت رو با عصبانیت مشت کردی. چون یکی از کادوهای تولدت که جعبه ابزار بود رو جمع کردم. نذاشتی بوست کنم و خوبه که نمیفهمی این چه فاجعه ایه برای من! اینه که با این خستگی دارم برات مینویسم.

میدونی پسرم زندگی با تو یعنی سورپرایز! یعنی من یک ساله میشم، دو ساله میشم و باز دوباره بیست ساله میشم و ...زندگی با تو یعنی مرور. حفظ فاصله ی من از تو سخته! یعنی درک اینکه من کسی هستم که تو نیستی! حالا دارم میفهمم وقتی پدر ها و مادرها آرزوها و خواسته های خودشون رو توی بچه هاشون پیدا میکنن چه اتفاقی میافته! یا درست تر اینکه چه اتفاقی قبلا افتاده! تو از منی و از من نیستی. تا بحال همچین تناقضی رو دیدی؟؟! هر چقدر بزرگ تر میشی این تویی که فاصله رو با من حفظ میکنی. یعنی این راز خلقته؟ امروز من کنار تو دو ساله شدم کیک رو فوت کردم و آرزو کردم.پدرت دندوناتو شمرد و گفت دیگه کامل شد! عجیب نیست که من درد دندون های تو رو طوری میکشیدم که انگار خودم دندون در میآوردم؟ من 1 ساله بودم ولی نبودم! تو یک ساله بودی! پسرم این تناقض رشده! تو در من تا ابد خواهی بود و من با هر سال تولدت ذره ذره از تو جدا میشم. غمگینم و خوشحال. بالغم و کودک.مادرم و بچه...
تولدت مبارک. تولدت به من مبارک(جعبه ابزارتم پشت تخته)

(نوشته: عالیه عطایی)

/ 1 نظر / 12 بازدید
خان دایی

مرسی . بسیار زیبا بود.