شانزده و هفده ماهگی - پر از پیشرفت

اواسط هفده ماهگی هستیم و کسرای تنبل مامان انگار تصمیم گرفته تنبلی ها رو جبران کنه.

خوشگلکم روز جمعه 23 خرداد برای اولین بار چند ثانیه ایستاد {#emotions_dlg.e46}  بدون کمک {#emotions_dlg.e43}...نشسته بودم و سرم پایین بود که یهو دیدم وروجکم جلوم واستاده و دستشم به جایی نگرفته... واااای که از خوشحالی میخوام بمیرم. چه لذتی داره عشقمو میبینم که داره مرحله به مرحله یاد میگیره. از جمعه تا امروز چند بار ایستاد و سه چهار دفعه هم دو قدم از فاصله مبل تا میز خودشو رسوند {#emotions_dlg.e51} میدونم دردسرامون بیشتر میشه ولی بی اندازه دوست دارم راه بره و بدوه {#emotions_dlg.e11}

و پیشرفت دوم: زبون عجیب و غریب کسرا داره معنی دار میشه{#emotions_dlg.e53}

کلماتی که میگه:

  • بابا
  • دیی (دایی)
  • عیی (علی)
  • ددی (فکر کنم واسه بیرون رفتن اینو میگه)
  • گبی (خارجیه و معنیش رو خودش میدونه)
  • بی (بریم)  وقتی توی بغله به در اشاره میکنه و اینو میگه
  • بوبو
  • مَ مَ (وقتایی که مخاطبش منم! ...نمیدونم منظورش "مامان"ه یا شیر یا غذا)

نکته جالب اینجاست که گفتن تموم این کلمات تو همین یکی دو هفته شروع شد. {#emotions_dlg.e37} عاااااشقتم مامانی {#emotions_dlg.e38}

 

شنبه 7 تیر: امروز کسرا دو سه قدمی راه رفت هورا از بس جلوش بپر بپر کردم و جیغ زدم کلی خوشش اومد و خواست تکرار کنه که دو سه باری زمین خورد البته با خنده قلب

هفته گذشته رفتیم مشهد و خیلی عااالی بود، اخلاق کسرا ماه بود و اونجا هم چون دورش شلوغ بود کلاً سرگرم بازی و شیطونی بود و البته ایستادن هاش اونجا خیلی بیشتر و طولانی تر شد چون همه دسته جمعی تشویقش می کردن. حالا که برگشتیم طفلکی به محض اینکه وایمیسته خودش واسه خودش دست می زنه.زبان

توی راه هم خیلی آقا بود و اصلاً گیر نداد که بیاد جلو. با این که تقریباً به صندلی ماشین عادتش دادم ولی توی راه غیر از یکی دو بار که خوابالو بود توش ننشست. با خودم وقتی تنهاییم راحت میمونه توی صندلیش و اصلاً نق نمی زنه ولی با بابا شهرام معلوم نیست چرا نمی شینه و همه ش در حال وول خوردن توی ماشینهمتفکر

دیگه از اخبار این ماه این بود که چندین بار دکتر رفتیم به خاطر رشد کسرا که یه کم نگرانمون کرده، آزمایش و عکس بون ایج و این برنامه ها رو هم انجام دادیم و فعلاً تا حدودی خیالم راحت شده که مساله ای نیست و پیگیری های بعدی رو گذاشتم واسه بعد از دو سالگیش... ایشالا...

اینم عکس مچ دستش که چون دلمو برده اینجا میذارم واسه یادگاریقلب

 

قبل از سفر مشهد خیلی ناگهانی یه چشم کسرا از یک روز صبح شروع کرد به اشک اومدن و از بعدازظهر هم عطسه و سرفه (سرفه بلد نبود و خیلی بامزه صدایی درمی آورد که آزردگی گلوش برطرف بشه) و شبش تب کرد و تا اینجای قضیه به هوای سرماخوردگی بودم که دیگه روز بعد اسهال... و یکی دو بار برگردوند گریه معلوم شد ویروسی بوده و انگار واسه دکتر عادی بود چون حتی دارو هم نداد و البته از فرداش حال پسرم بهتر شد و آتیش سوزوندنا از سر گرفته شد. قسمت بد ماجرا این بود که اون چند روز بابا شهرام سفر بود. گریه

با گرم شدن هوا کسرا بیشتر بیرون میره... سه چرخه شو گذاشتیم بیرون و عصرا اگه نشه جایی بریم توی محوطه مجتمع می چرخونیمش و کلی از دیدن بچه ها لذت می بره. کلاً عشق تماشای بچه هاست. بیشتر از اینکه سرگرم بازی بشه اصرار داره فقط بازی بقیه بچه ها رو تماشا کنه.

هنوز توی جمع و مهمونی و ... با بچه ها بازی نمی کنه و کلاً از این قضیه فراریه و حتی اگه بچه ها طرفش برن گریه می کنه. امیدوارم ترسو نباشه... تنها استثنای قضیه دختر کوچولوی دایی باباشهرام بود که مشهد خونه مامان شهلا در کمال تعجب دیدم کسرا خیلی خوب باهاش جور دراومد و حتی دنبالش میرفت واسه بازی. به حدی که ظهر حتی به خاطر شیر و خواب هم سراغم نیومد و به قدری بازی کردن که بعدازظهر خودش رفت پیش عمه شیما دراز کشید و دو ساعتی خوابید.خواب

یه عادت بامزه داره اونم این که به محض اینکه جایی رختخواب و متکا و اینا ببینه میره روش آروم دراز میکشه البته فقط چند ثانیه نیشخند

گاهی هم مثل یه فرشته تو حالت دراز کشیده آروم بازی میکنه.


فعلاً بیشتر از این توی ذهنم نیست....

و عکسای این مدت که البته بعضیاش به خاطر دوربین موبایل بی کیفیته:

پسر وسواسی اینجا زردآلو خورده و چون دستاش کثیفه اینجوری بازی میکنهماچ

سر هم کردن آجرها رو یاد گرفته ولی واسه جدا کردنشون هنوز از ما کمک میخواد، حلقه های رنگی رو هم اگه رو دنده خل بازی نباشه تقریباً درست میچینه (البته یه خط درمیون با خطا)

وسایل بی ربط مثل قاشق، برس، جارو و خاک انداز و... همیشه باید تو دست و بالش باشه وگرنه اصلاً بازی بهش نمیچسبه.چشمک

یه بازی جدیدش اینه که ظرف هل رو از کابینت برمیداره و با هل ها انواع خلاقیت ها رو به خرج میده مژه بعد از بازیش هم همه رو میریزه توی ظرف و میاره میذاره سر جاش بغل به خاطر همین ما دو تا ظرف هل داریم یکی صوریه نیشخند واسه بازی کسرا و یکی واسه استفاده خودمونزبان

... و البته دستبرد به کابینتا فقط به قوطی هل محدود نمیشه گریه

 

وقتی میره سراغ قندون آخ

پ.ن: مثل همیشه ممنونم از همه دوستای گلی که محبتشون تمومی نداره و با وجود بی معرفتیم سر میزنن و...

/ 19 نظر / 113 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان لیانا

به به آزاده جون و کسرا جون کجا بودین دلم تنگ شده بود..ماشالا هزار ماشالاکسرا خیلی بزرگ و آقا تر شده خیلی تغییر کرده..مبارک باشه راه رفتنت عزیزم انشارا قدمهات استوار باشه دیگه کار مامانی حسابی در اومد همش باید دنبال آقا زاده باشن[نیشخند] نظر قبلیم ارسال نشد پرسیده بودم چرا نگران رشد کسرا هستید که جوابمو تو نظرات بقیه خوندم..به نظرم کسرا خیلی هم از نظر رشد خوبه حساسیت زیاد نداشته باش عزیزم

مامان محمد صادق

سلام ازاده جون ماشالله چقد کسری نازه چه کارای بامزه ای خدا نگه دارش باشه عزیزم

سمانه مامان وانیا

الهی الهی... عزیزمی گل پسر.. خدا واست حفظش کنه آزاده جون... ماشاله مردی شده دیگه.

پویای مامان

نه بابا نگران نباش هر بچه یه جوریه تنش سالم باشه ببوسش و مراقب خودتم باش

پویای مامان

سلام آزاده جان خوب وخوشی؟ اییییییییییییییییییییین همه عکسو اومدم دوباره دیدم به دیدن میارزید بووووووووووووووووس به جفتتون

کوثر

سلام آزاده جان امیدوارم هر روز شاهد پیشرفتها و شیرین کاری های جدیدی از پسر گلت باشیم. زنده و سلامت باشین

کوثر

ملت دلشون تنگ میشه آزاده جون!!!! یه کم به روز باش لطفا دلمون گرفت

فریبا

کاملا از عکساش پیداست که چه وروجکی شده این شیطون دوست داشتنی[قلب]

مامان کوروش کوچولو

خیلی عاشق این گل پسرهستم ماشااله ، از بس که دوستش دارم همه حرکاتش هم مثل کوروش خودمه ، خاله بیا به کوروش هم سربزن منتظرتیم

مامان مهدیا

با سلام دوست عزيز فرزند من در يک مسابقه نی نی ها شرکت کرده اگر دوست داشتيد تو مسابقه شرکت کنيد عدد 68.72 را به شماره 1000891010 پيامک کنيد دوست من توجه کنيد حتما عدد 68 و 72 را با نقطه از هم جدا کنيد تا پيامتان تاييد شود افرادی که در مسابقه شرکت می کنند به قيد قرعه مبلغ 100 هزار تومان برنده می شوند http://www.dokhtarane.niniweblog.com