اولین سفر

 

اواخر اردیبهشت با مامان فریده و بابا حسین و کسرای عزیز رفتیم مشهد دیدن بابا حمید و مامان شهلای مهربون که بعد از عمل دیگه کسرا رو ندیده بودن و دلشون حسابی تنگ شده بود و همینطور دل ما... قلب (مامان شهلا آخرین شبی که پیش ما بودن توی بیمارستان گذروندن و تا صبح بالای سر من و کسرا بیدار بودن تا من بتونم استراحت کنم و بابا حمید هم تموم مدت عمل کسرا با وجود خستگی راه توی محوطه بیمارستان واسه قوت قلب ما منتظر موندن، مرسی مامانی و بابایی مهربون واسه محبتاتون)ماچ

.

.

.

خونه بابا حمید:

گردش ... و خواب گلوله مامان توی بغل عمه شیما قلب

با مامان بزرگ و خاله طاهره مهربون مامان

... طرقبه

و بابا حمید

و نکته عکس زبان 

(معلوم نیست تو جیب بابایی چیکار داره متفکر )

این عکس هم خوب نشده ولی چون دوستش دارم میذارمش قلب

و مرسی بابا حسین و مامان فریده عزیز که در نبود بابا (چون حسابی درگیر بود) ما رو به این سفر خوب و راحت  بردین بغل

/ 0 نظر / 90 بازدید