عشق دایی

کسرا ی مامان: یه چیزی رو میدونستی؟! دایی علی عاشقته {#emotions_dlg.e11}

همیشه و همه جا به فکرته و هواتو داره، روزایی که تازه به دنیا اومده بودی و ما خونه بابا حسین بودیم همش مراقبت بود وقتی مهمون میومد هواتو داشت که توی سر و صدا اذیت نشی و شبایی که واسه زردیت تو دستگاه بودی تا صبح کنارت بیدار بود و هر نیم ساعت جا به جات می کرد ... مرتب کنارته و باهات صحبت می کنه و همیشه هم میگه کسرا می فهمه {#emotions_dlg.e46}حالا هم که داری روز به روز بزرگتر و زرنگتر میشی، دایی واست هر کاری میکنه که هوش و حافظه ت تقویت بشه و مثل خودش باهوش و درسخون و اهل مطالعه بشی. انگار هرجا که میره به فکرته چون مرتب واست کتاب و اسباب بازیهای فکری میاره. {#emotions_dlg.e37} 

/ 2 نظر / 73 بازدید
ماری

به به بازم عکسای کسری کوچولوی نمکییی جیگرر..عزیزم این دغدعه شیر خوردن رو من هم با امیرعلی داشتم ..حقیقت اینه که از این به بعد کمتر شیر میخوره چون هم اشتهاش کمتر میشه هم کنجکاو تر ...یادم هست دکتر بهم گفته بود سخت نگیرم چون این روند طبیعیه رشدش هست..بخصوص در مورد بچه های باهوش عزیزم چقدر روتختی ش شاد و قشنگه...و اون بلوز و شلوار چیکو ابی رنگش نازه ...بوس واسه کسری نازنینم

ماری

نه نگران نباش.. امیرعلی به زور و التماس شیر میخورد اما عاشق غذا خوردن شد خدا رو شکر